شهرسازی در دوره باروک
شهرسازی باروک، نیز مانند هنر و معماری آن کوششی است در تظاهر به شکوه. برای شناخت این انگیزه میبایستی به چند عامل توجه نمود:
1- وجود حکومتهای مستبد و تسلط سیاسی نظامی اشراف برشهر.
2- پیشرفت علوم، تکنیک و شیوع تفکرات فلسفی جدید.
3- انقلاب در هنرهای تجسمی که از دوره رنسانس تجسم فضایی را تغییرداد.
1ـ آلمان پس از جنگهای داخلی و نهضت لوتری به سیصد دوکنشین تقسیم شد و دوکهای پروتستان در شمال و دوکهای کاتولیک در جنوب آن، سرمست از پیروزی بر رعایا و شهروندان میبایستی شکوه و جلال زندگی و حکومت خویش را نشان دهند. آنها نه فقط “حق مدنیت” بسیاری از شهرها را فسخ کردند، بلکه برای کنترل بهتر، کاخ خود را به شهر نقل مکان داده، مانند بختکی بر شهر استوار نمودند. ورود کاخ اربابی به شهر موضوعی نو بود، زیرا فئودالها، در قلعههای خود در میان املاک و مزارع زندگی میکردند.
در ایتالیا و جنوب اروپا مذهب کاتولیک توانسته بود، حاکمیت خود را با کمک تفتیش عقاید و سرکوب تفکرات پروتستان حفظ نماید. از طرفی دیگر مقر پاپ و مرکز کاتولیسیسم نیز در واتیکان برای همیشه به تثبیت رسیده بود. بخششها و مالیاتهای کلیسایی نیز به سوی آن سرازیر شده بود. بازسازی با شکوه شهر رم که در جنگهای قرون گذشته لطمات زیادی را به خود دیده بود، میبایستی اقتدار پاپ را القا کرده و مؤمنین کاتولیک را تحتتأثیر قرار دهد. کلیسا از دست دادن بخشی از پیراون خود و سرزمینهای شمال اروپا را ناچاراً پذیرفته، در فکر نجات خود و پیروانش در جهان کاتولیک بود.
اواخر قرن شانزده رم تبدیل به مرکز هنری اروپای باختری شد ولی مدتی طولانی دوام نیاورد. با تضعیف پاپ و دربار وی، مرکز هنری به فرانسه منتقل شد که در قرن هفدهم به قدرتمندترین حکومت استبدادی اروپا تبدیل شده بود. ظهور استبداد در این کشور هم بیدلیل نبود. مردم فرانسه، خسته از جنگهای مذهبی طولانی که به سود کاتولیسیسم تمام شده بود، کشتارهای فجیع و گسترده در جنگ، هرج و مرج و گرسنگی، در آرزوی حکومتی مقتدر بودند، تا به اوضاع کشور سر و سامانی دهد. بورژوازی نیز که همواره شکوفاییاش به هنگام استقرار صلح در کشور است، همواره آمادگی دارد که به “سیاست دست آهنین” رو کند، پشتیبانی مشتاقانه خود را نثار حکومت مطلقه کرد (هاوزر، 212:1361). دربار نیز این پشتیبانی را به طرق مختلف پاداش داد.
استبداد ولی به هیچوجه نظم کهن جامعه فئودالی را از میان نبرد. شاه هنوز احساس میکرد که به طبقه فئودال تعلق دارد. او خود را “اول نجیبزاده کشور” میدانست و میبایست حیثیت لطمه خورده اشرافیت را جبران نماید. مفاهیم کهن اخلاقی شوالیهگری میبایست احیا میگردید. قهرمانی و وفاداری، مدارا و تسلط بر نفس، بخشندگی و ادب ، فضیلتهایی شمرده شدند که میبایست تبلیغ میگردید. ولی منظور از قهرمانی و وفاداری، تبعیت بردهوار بود و ادب به طور معمول به معنای “رویداد بد را خویش تعبیر کردن” بود. بخشندگی برای آن بود که ارباب فراموش کند که کارش به گدایی کشیده است.
براساس رسم باروک، نجیبزاده نمیبایست احساسات خود را رو کند، او میبایست نشان دهد که محتاط، خونسرد و قوی است. او نباید خود را در حضور دیگران شل و رها کند، بویژه در مقابل بزرگتر او نباید راز خود را فاش کند و بکوشد که خوشایند باشد و لطف خود را به کاملترین وجه نشان دهد. این آداب و معاشرت دربار را همان اصولی هدایت میکند که بر پایه آنها، کاخهای سلطنتی ساخته و باغهایش آراسته شدهاند (هاوزر، 214:1361).
اگر تا سال 1661 هنوز آثاری از سبک شخصی یا غیردولتی وجود داشت، مصون نمیماند و حقوق، سازمان اداری، بازرگانی، دین، ادبیات و هنر همه از طرف دولت تنظیم میشد. خواست این بود که هنر مانند دولت باید دارای خصلتی متحدالشکل باشد و باید مانند حرکت سپاه تأثیر کمال صوری را القا کند، یعنی باید مانند یک فرمان روشن و مشخص باشد و نظیر زندگی هر رعیت در حکومت ، از قواعد مطلقی فرمان برد. هنرمند بیش از هر شهروند دیگری نباید به میل و هوس خویش رها شود. او باید به وسیله قانون و مقررات راهبری شود، تا در بیابان تحمیل خویش گمراه شود.
برای تضمین قواعد عام نیاز به ایجاد فرهنگستان و سوق دادن آن به سوی دولت بود. این فرهنگستانها از سال 1664م به بعد نه فقط توجیهگر اسطوره نوین پادشاهی و افزودن بر شکوه دربار شدند، بلکه با در دست داشتن کلیه امتیازاتی که یک هنرمند آرزوی دریافتشان را داشت و همه ابزار قدرت را که برای ترساندن وی لازم داشت، در اختیار گرفتند. انتصابات دولتی، اعطای عنوان، حق انحصاری در آموزش و پرورش هنری، اعطای جایزههای دولتی، تأمین مقرری، اجازه نمایش آثار و شرکت در مسابقهها، همگی تحت اختیار فرهنگستانها قرار میگیرد. در این زمان یک قانوننامه ارزشهای هنری ساخته شد که هرگز در گذشته با چنین وضوح و دقت و مطلقیت تنظیم نشده بود. علاوه بر انحصار آموزش و پرورش هنری، تولید هنری نیز توسط دولت سازماندهی میشد. کُلیر (وزیر لویی چهاردهم) معماران، نقشهکشهای آذینی، نقاشان، مجسمهسازان، گوبلنبافان، آبنوسکاران، ابریشمبافان و پارچهبافان، ریختهگران، برنز و زرگران، کاشیکاران و شیشه را دور هم گرد آورده در کارگاههای سلطنتی، و به دستور شاه به تولید آثار هنری گماشت. این محصولات را شاه یا به دربارهای خارجی و شخصیتهای برجسته خارجی هدیه داده یا صادر میکردند.
هر چند فرهنگستانگرایی نتوانست بیش از چند دهه تفوق خود را در فرانسه حفظ نماید، ولی الگویی شد برای بسیاری از دربارها و دوکها، بویژه دوکهای آلمانی تا از دستاوردهای آن شکوه خود را به معرض دید عموم گذارند.
2ـ یکی از مهمترین دستاوردهای فرهنگی دوره باروک، یعنی علوم طبیعی جدید و فلسفه نو مبتنی بر علوم طبیعی، بر کل تولید هنری با تمام انشعابهای آن مؤثر بود. کوپرنیک ثابت کرده بود که زمین گرد خورشید میگردد. این کشف انقلابی در تفکر انسان آن دوران بوجود آورد. حاصل این نظریه نه تنها به معنی آن بود که جهان دیگر گرد زمین و آدمی نمیچرخد، بل بدان معنی نیز بود که جهان اصولاً مرکزی نداشته و تنها عبارت است از بینهایت اجزاء همگن و همارزش که وحدت آنها تنها در اعتبار عام قانون طبیعی متجلی است. انسان متوجه بیکرانگی جهان شده، آن را دارای وحدتی ذاتی دانست. این جهان دارای نظامی متعاون و متداوم تصور شد که بر اصلی یگانه سازمان یافته است. او با جذابیتی که ساعت، به عنوان یک دستگاه مکانیکی کارا و منسجم ایجاد کرده بود، جهان را ساعتی بینقص و کلی منسجم و زنده پنداشت که از قانون طبیعت پیروی میکند. بر اساس این برداشت مکانیکی از قوانین طبیعت، هیچ استثنایی مجاز نبود.
از آنجا که زمین دیگر مرکز کائنات، و انسان دیگر هدف و مقصود آفرینش نبوده و به عاملی ناچیز و کم اهمیت در جهان واقعی تبدیل شده بود، میبایست به کشف قانونمندیها پرداخته، ضرورتها را کشف نماید. تفکر جدید، نه فقط باعث گردید که “ضرورت” جایگزین تفکر قرون وسطایی “تقدیر”، به معنای آنکه سرنوشت وی در جایی دیگر و زمانی دیگر رقم خورده است، گردد، بلکه جهانبینی انسانمدارانه وی را بمثابه اشرف مخلوقات و مورد توجه خاص خداوند تغییر داده، سعی نمود تا به عنوان جزیی از جهان متداوم و بیپایان، رابطهاش را با دیگر اجزاء شناخته و براساس قانونمندیهای آن تنظیم کند. از این زمان “رابطه” بین اجزاء نیز به دلمشغولی دانشمند و هنرمند تبدیل گردید، از رابطه بین انسان و خدا، رابطه بین فرد و جامعه گرفته تا رابطه بین دو ساختمان یا فضای شهری مورد بحث قرار گرفت. انسان این عصر دیگر خداوند را خارج از نظام کیهانی جستجو نمیکرد. بلکه خداوند را حاضر در همه جا و همه چیز میدانست و تنها به نیروی خداوندی اعتقاد یافت که از درون مؤثر واقع میشود. او در واقع به یک همه خدایی رسیده بود. او به جای ترس از داور کائنات، “از نفحه مستمری که بر کیهان نافذ است شگفت زده بود” (پاسکال) هنر باروک، ملهم از سکوت ابدی فضاهای بیکران، سرشار از نشان دادن فضای بیپایان و وابستگی متقابل تمام هستی، در نقاشی، معماری و شهرسازی است. بولنوف معتقد است که در دوران باروک سرمستی از بینهایت به آخرین حد خود میرسد و حتی فضای داخلی در بینهایت احساس میشود، بدون اینکه به فضای داخلی بودن خود پایان بخشد (گروتر، 210 : ).
3ـ از اواخر قرن شانزدهم گرایش فرهنگی جدیدی در ایتالیا بوجود آمد که سعی نمود هنر عقلایی، رسمی و پیچیده رنسانس را تبدیل به هنری احساسی، عاطفی و قابل فهمتر برای عموم کند.
واتیکان در اواخر قرن شانزدهم، به علت خستگی مفرط مردم از تفتیش عقاید و جنگهای مذهبی و به عنوان آلترناتیوی در مقابل پروتستانتیسم، تفکر جهانگریزی را کنار گذارده و با زندگی دنیوی برخوردی مثبت میکند. کلیسا به تساهل و تسامح روی آورده و فقط نسبت به بدعتگذاران بیرحمانه برخورد میکند. دلبستگی به امور جهان را تشویق کرده، شادمانیهای زندگی را مجاز میشمارد. هنر مذهبی برای نخستین بار خود را به طور مطلق از هنر غیرمذهبی جدا مینماید. در هنر قرون وسطا و رنسانس صوری از هنر وجود داشت که به هدفهای دنیوی کمک میکردند، ولی در باروک این تفکیک بنیادی به سرانجام میرسد. دستگاه پاپ برای تبلیغ افکار کاتولیکی نیاز به یک “هنر خلقی“ داشت، هنری که میبایست در حین تبلیغ، مؤمنین را ارشاد کرده و منقلب سازد. ولی این هنر میبایستی برتر از سطح تودهها بوده و با زبانی سنجیده و فاخر با مخاطبین خود رابطه برقرار کند. به همین خاطر هنر کلیسا خصلتی رسمی به خود گرفته و شمایلنگاری آن تثبیت و دارای طرح و نقشه میشود.در دوره رنسانس، “همگنی” تنها یک نوع انسجام منطقی میان اجزاء بود و در آن میشد پارههای متفاوت را به روشنی از یکدیگر باز شناخت. از آنجا که دوران باروک دوران اقتدار است و کوشش کلیسا نیزدر بازگرداندن هارمونی خود بود، در همه آفریدههایش میل به تمرکز و تبعیت مشاهده میگردد. در دوره باروک اجزاء استقلال نسبی خود را از دست داده، پاره منفرد دیگر “در خود” هیچ معنایی ندارد.
وحدت، دیگر مانند رنسانس نتیجه آفرینش هنری نیست، بلکه مقدم بر آن است. هنرمند باروک به موضوع با بینشی وحدتزا نزدیک شده، به دنبال ایجاد یک کلیت است. کلیت چنان با اهمیت میگردد که اجزا در خدمت و حتی در صورت نیاز قربانی کلیت میگردند. به عنوان مثال در جایی که معماران رنسانس طبقههای مجزا را به وسیله زهوارههای افقی تقسیم میکردند، هنرمند باروک با پیش کشیدن ستونها، و جرزهای چهارگوش به پیشنمای ساختمان ، سعی در وحدت بخشیدن به آن میکند و به همین ترتیب میکوشد اجزاء را تابع یک انگیزه اصلی کند و روی یک تأثیر عمده متمرکز کند.
در هنر رنسانس، اثر هنری “در خود” دارای ذات و معنایی خاص است. ولی در هنر باروک، جهان و اثر هنری نمودی ناب تلقی میگردد، که براساس خصلت بصری آن میبایست احساس و تجربه گردد. از آنجا که هر احساس بصری گذرا میباشد، هر شکل میبایستی دارای تحرکی زیباشناختی بوده، گویی میکوشد از خود رها شود، و هر خط میکوشد چشم آدمی را به فاصلههای دور و فضای بیکران هدایت کند. به همین خاطر شهرهایی چون ورسای (نیمه دوم قرن هفدهم) و کارلسروهه که تقریباً صد سال بعد از ورسای ساخته شده، کوچکترین شباهتی به شهر ستارهای شکل آرمانی رنسانس نداشته، قصر فرمانروا در بین شهر و زمینهای باز اطراف شهر قرار گرفته و در فضایی نامحدود حاکم است.
با توجه به مطالب فوق میتوان اصول حاکم بر شهرسازی باروک را در موارد زیر خلاصه کرد:
1- شهر باروک، شهر از پیش طراحی شده است که از سه بخش عمده، کاخ، اراضی شاهی و مناطق مسکونی شهروندان تشکیل شده است.
2- شهر یک کلیت است که همه اجزاء در خدمت آن قرار گرفتهاند.
3- نظم هندسی میبایستی به کمک نظم اجتماعی آمده، کنترل شهر و شهروندان را تسهیل نماید.
4- شهر میبایستی بر بیننده تأثیر گذارد. به همین خاطر اولاً بخشهای مختلف شهر بوسیله خیابانها مستقیم به هم مرتبط گردند، دوماً با ایجاد نماهای با شکوه قصر، کلیساها، باغها و فوارهها بر تأثیرگذاری آن افزوده شود. سوماً از عناصر یادمانی، مانند مجسمه برای تجلیل و تکریم پادشاهان و شاهزادگان استفاده گردد.
5- محل استقرار کاخ طوری انتخاب میگردید که تسلط آن بر شهر تأمین گردد. شروع محورهای شعاعی از قصر بطرف شهر نه فقط حضور فرمانروا را با یک نگاه به شهروندان گوشزد نماید. بلکه در مواقع شورش و آشوب، کنترل و دفع حمله به کاخ را ساده نماید.
6- کاخ دوران باروک برخلاف رنسانس بطرز چشمگیری برونگراست و در محور دید خیابانهای اصلی قرار دارد.
7- اراضی بخش سلطنتی (باغ و شکارگاه) اگر بزرگتر از خود شهر نباشند، حداقل بخش عمدهای از شهر را اشغال میکنند.
8- تصور ایدهآل از مسیر خیابان، یک محور صاف و مستقیم بود که دو نقطه مهم را به یکدیگر پیوند میدهد. در ابتدا (در رم) دو کلیسا یا فضای شهری و در دوران استبداد حکومتی دو بینهایت، یعنی شاه و کاخ آن را ، به طبیعت متصل مینمود.
9- با استفاده از تقارن، در جداره فضاها و نمای ساختمانهای عمومی بر شکوه و عظمت خیابان تأکید میگردد.
10- خانههای مسکونی شهر حتیالامکان متحدالشکل و نمای خارجی آنها یکنواخت طراحی میگردد.
11- اصل حاکم بر سازماندهی میان اجزاء ، هندسی است. نه فقط خیابانهای شهر و باغهای آن زمان از نظمی هندسی برخوردارند، بلکه حتی درختان و بوتهها به شکل مکعب، مخروط یا هرم هرس میگردند.
ویژگیهای عناصر اصلی شهرهای باروک
1ـ خیابان:
دردورهباروکخیابانبهعنوانعنصریهویتبخشمطرحمیشود.خیابانمهمتریننمادواصلیترین
حقیقتشهرباروکمحسوبمیگردد،زیراهمیشهامکانطراحییکشهرجدیدبهسبکباروکوجودنداشت،
اماهویتیکشهرمیتوانستبااحداثچندخیابانجدیدویایکمحلهجدیدتغییریابد.
لوئیسمامفوردمیگوید: “درایندورهعبوردرمسیریزیباازموضوعیکهحرکتبهسویآنانجاممیگیردمهمتراست”.
اهمیتبههندسه،ریاضیاتوپرسپکتیووتوجهبهخیابانهایمستقیمشعاعیبادیدبهفضایبینهایتدرایندورهمشهوداست.
در رشد خطی شهر تردد وسایل نقلیه نقش حیاتی ایفا مینمود و به طورکلی اگر هندسی نمودن طرح شهرکه ویژگی این دوره بشمار میرود، علاوه برآن که مبین مفهوم کلی حیات بود، ترافیک و حمل ونقل را تسهیل نمیکرد، بیمفهوم مینمود. استفاده از گاری و درشکه در شهرها از قرن 16م معمول گردید. یکی از عوامل این امرپیشرفتهای تکنیکی بود که سبب تغییرچرخ توپر قدیمی به توخالی و چرخ پنجمی که حرکت را تسهیل مینمود بود.
ورود وسایل نقلیه چرخدار به شهر دچار همان مقاومتی شد که سه قرن بعد ورود خط آهن دچار آن گردید.
شهر قرون وسطایی نه به لحاظ اندازه و نه به لحاظ ترکیب، آمادگی پذیرش چنین ترددی را نداشت. به همین خاطر در ابتدا با آن بطور جدی مخالفت میگردید. به عنوان مثال در لندن چنین گفته میشد که اگر به ارابهها اجازه ورود به شهر داده شود، امکان حفظ و نگهداری سنگفرش وجود نخواهد داشت. در فرانسه نیز پارلمان با این امر مخالف میورزید، ولی بطورکلی جو جدید در جوامع ، ورود وسایل حمل ونقل چرخدار را ایجاب میکرد.
شتاب در حرکت، چیرگی برفضا و اشتیاق بیمارگونه برای رسیدن به جایی، همگی تجلی میل و اشتیاق به قدرت بودند. این قدرت همان چیزی بود که سلاطین مستبد این دوران سعی در تحمیل و نشان دادن آن به مردم داشتند.
توجه به مناظر و پرسپکتیو ، قبل از آنکه حصارها بعنوان یک عنصر شهرسازی فرو ریزند و از میان برداشته شوند، منظرههای بسته را از میان برداشته و فاصله را به سوی افق افزود و توجه را به سطوح دور شونده معطوف نمود. این مقدمه بصری برخیابانهای باشکوه باروک بود. که نهایتاً از ستون یادبودی، طاقی و یا ساختمان منفرد برای پایان بخشیدن به خطوط همگرای استفاده می شد. مسیر دید طولانی به فضایی به ظاهرنامحدود، خصایص بارز طرحهای باروک بود که نخست توسط نقاشان ابداع گردید. در این جا “خود عمل عبور و گذر” از موضوعی که حرکت به سوی آن انجام میگیرد مهمتر است.
2- میدان :
دورانباروک،دورانبهقدرترسیدنمجدداشرافوفئودالهایاروپابودکهنتیجهآنازدسترفتنحقوقمدنیدرشهرهاشد.
اشرافسرمستازپیروزیبررعایاوشهروندان بایستیشکوهوجلالزندگیخویشرابهجهانیاننشاندهند.تجدیدتمایلبهایجادبناهاو
شهرهایباشکوهیکیازشیوههایاینتظاهربود.
میدان دوران باروک عملکرد خود را به مثابه محل تجمع و تعامل اجتماعی شهروندان از دست داده، تبدیل به فضاهایی تشریفاتی شده، که حکومت اقتدار و شکوه خود را بوسیله رژه و مشق نظامی و یا به عنوان فضای باز وسیع جهت جلوهگری مجسمههای یادبود پادشاهان در میان آن به رخ میکشید. ساختمانهای اطراف میادین باروک یا کلاً از ساختمانهای متحدالشکل و یکنواختی تشکیل میشد که وحدت و نظم میدان را تشدید مینمود و یا به صورت ساختمانهای همشکل به مثابه حلقهای برای یک نگین (ساختمان مجلل) عمل میکردند.
3-باغ سازی :
دراوایلقرنشانزدهممیلادیعناصرسبکباغسازیازایتالیابهفرانسهبردهشد. فرانسویانحیاطقصرهایبزرگخودراکهبوسیلهدیوارهایبلندپوشیدهشدهبود
بهسبکباغهایایتالیاییطراحینمودند.باپیشرفتدورهرنسانسدرفرانسه (باروک(،فرانسویانسبکخاصیبرایتزیینباغهایخودیافتند.درقسمتیازقصر،که
تابستانهااستفادهمیکردند،زیباترینباغچههارااحداثنموده،درختانودرختچهها رابهاشکالمختلفهرسکردهونزدیکبهیکدیگرمیکاشتندوبهاینترتیبدیوارهایسبزبوجود میآوردند.فرانسویانبرسطوحافقیعظیمبااشکالهندسیبسیارپیچیده ،گلکاریوچمنکاریکردهوراههایشنیاحداثمیکردند،اینباغچههارا «پارتر[2]4»مینامیدند(روحانی:60 (.
پارترهاشاملقطعاتگلکاری،سبزیکاری،درختکاری،آبنماها،حوضخانهو
محلاستراحتبودهاست.اشکالهندسیدرطراحی«گلکاری،
چمنکاریراهروهایشنی واستفادهازدرختچههایکوتاهدائمی»بطورچشمگیریبکارگرفتهشد.
درآغاز،طراحانکوششمیکردندکهخطوطیکهبرایانواعطرحهادرنظرگرفتهمیشوندکاملاًمنظموطرحهایهندسی «مربع،مستطیلوزاویهدار»بهنحوی گویاومشخصنشاندادهشوند.ولیبتدریجاینخطوطدرطرحهاانحناهایییافتهوطرحهایسختیتزیینوزیباجایگزینآنهاشد.
ویژگیهایباغباروک
-باغهابزرگتروترکیبدرختانمتنوعترگردید.
-کاشتنزدیکبهمدرختانودرختچههاوایجاددیوارهایسبز.
-گلکاریوچمنکاریبررویسطوحافقیبااستفادهازاشکالهندسیومنظم.
-اشکالهندسیدرابتدامربع،مستطیل، دایرهومنظمبودهولیبعدها،خطوطانحنامییابد.
-ازخواصمشترکباغهایفرانسوینظموترتیبدرکاشتگیاهانمیباشد.
-تقسیمباغهایوسیعبهباغچههایکوچکومربوطساختنآنهابهیکدیگرباراههایشنی.
-قسمتیازباغبهدرختکاری،قسمتیبهسبزیکاری،قسمتیبهفضایاستراحت وقسمتینیزبهفوارههاومجسمههااختصاصمییابد.